یکشنبه 10 ارديبهشت 1396
Sun 30 Apr 2017
چهارشنبه, 08 دی 1395 ساعت 14:27
نگاهی به آثار برگزیده بخش ویژه افغانستان در جایزه جلال

سرآمدان 8 سال داستان‌نویسی همسایه‌ها

مراسم اختتامیه نهمین دوره جایزه ادبی جلال آل‌احمد، شنبه گذشته 4 دیماه برگزار شد و این جایزه، برندگان و شایستگان تقدیر را از میان نویسندگان آثار حوزه ادبیات داستانی در سال 94 معرفی کرد. در دوره اخیر، بخش ویژه افغانستان هم برای اولین بار در جایزه جلال، به بررسی کتاب‌های هشت سال ادبیات داستانی این کشور نشست و از میان آن آثار، 4 اثر را به عنوان برگزیده رمان و داستان کوتاه معرفی کرد. در اینجا نگاهی خواهیم داشت به 4 کتاب برگزیده جایزه جلال در بخش افغانستان.

 

«چارگرد قلا گشتم»

از کوچه‌های کابل تا خیابان‌های مسکو

 

رمان «چارگرد قلا گشتم، پای‏زیب طلا یافتم» که در ده فصل و 362 صفحه نوشته شده است، رمانی است کاملا متفاوت با شیوه نگارش مجموعه‏های قبلی او. خواننده این رمان از همان آغاز می‏فهمد که با دو داستان در یک کتاب روبرو است.

 

دو داستان و یک نقطه وصل

در‌ این رمان، بخش‌هایی از روایت در کوچه‏های کابل و بخش‌هایی در خیابان‏های مسکو پیش می‏روند. با این هم خواننده هیچ‏وقت از خود نمی‏پرسد که چرا چنین است؟ به باور من، خواننده این رمان منتظر فصلی است که در پایان آن دو را به یک نقطه وصل می‏رساند. سر انجام هم چنین می‏شود و مفهوم داستان به محور اصلی خود باز می‏گردد.

 

قصه‌ای که سیال در تاریخ است

با این که خواننده با تصویر‏های نامتجانس بسیاری در این رمان بر می‏خورد، گرد هم‏آیی حکیمان روزگار را بر بام خانه حاجی نعیم می‏بیند و صحبت‏های آن‌ها را از هابیل و قابیل، فرزندان حضرت آدم تا عصر پادشاهی عبدالرحمن خان در کوچه کتابفروشی کابل می‏شنود. گاهی هم باز گشت می‏کند به دوران چنگیزخان مغول و ماجراهای حاشیه دریای خزر و یا پرش ناگهانی رمان به ماجراهای تجاوز نظامی سربازان اتحاد جماهیر شوروی سابق به افغانستان، اما از ادامه خواندن رمان دل‌زده نمی‏شود.

 

نثری پخته و قصه‌هایی دلچسب

نثر روان و زبان پُخته و تصویر‌سازی قوی رهنورد زریاب، در رمان «چارگرد قلا گشتم» همان‌گونه که پدیده‌های تاریخی و فلسفی را به بازی می‌گیرد، قصه‌های دلچسپی را هم می‏سازد. مثل قصه‌ سهراب پهلوان، قصه گالیای عاشق، قصه دردانه‏های کابل.

 

رمانی که مانند دیگر رمان‌های نویسنده‌اش نیست

خواننده که با سبک نوشتاری رهنورد زریاب آشنایی دارد، وقتی با رمان «چارگرد قلا گشتم» روبه‏رو می‏شود خیلی زود به تفاوت نگارشی آن پی می‏برد. چون این رمان هم در سبک نگارش و هم در ساختار روایی با دیگر کارهای زریاب تفاوت آشکاری دارد. تفاوتی که شخص آقای زریاب هم به آن باور دارد و می‏گوید «این رمان هم به لحاظ ساختار، جدید است و هم نخستین تجربه او در این نوع پرداخت داستانی است.» رمان «چارگرد قلا گشتم» از شمار قصه‌های شیرین و جذابی است که نثر روان و لحن عامیانه آن، لذت خواندش را چند برابر می‏کند و گاهی بخشی از جملاتش احساس خواندن شعر را به خواننده تداعی می‏کند.

 

رودررو با نویسنده

محمداعظم رهنورد زریاب که اکنون در مرز 70 سالگی روزگار می‏گذراند، متولد سال 1323 خورشیدی در شهرکابل است. او که فارغ‌التحصیل رشته روزنامه‌نگاری است از مشهورترین چهره‏های داستان‏نویسی افغانستان به شمار می‌آید. او با نوشتن بیش از ده عنوان رمان و مجموعه داستان و مقالات، از نویسندگان صاحب سبک افغانستانی است. زریاب که تاکنون ریاست انجمن نویسندگان افغانستان، معاونت وزیر فرهنگ و مشاور تلویزیون طلوع در افغانستان را تجربه کرده است آثار زیادی به رشته تحریر درآورده که از مهمترین آن‌ها می‌توان به: «آوازی از میان قرن‌ها»، «دوستی از شهر دور»، «مرد کوهستان»، «نقش‌ها و پندارها» «گلنار وآیینه»، «گنگ خواب دیده» و... اشاره کرد.

 

بریده کتاب

«... در و دیوار آواز می‏خواند. شهر آواز می‏خواند. کوه‏های شیردروازه و آسمایی آواز می‏خوانند. در جهان جشنی بزرگ برپا شده است. جهان شادی و بسط عظیمی را تجربه می‏کند. آسمان نقره ریزان لبخند می‏زند و سر آن دارد که قهقهه را سر دهد ـ یک قهقهه شاد و رهایی بخش را. برف می‏بارد. برف می‏بارد. ...»

 

«گرگ‌های دَوَندر»

رنجِ انسان شرقی معاصر

«گرگ‌های دَوَندر» عنوان کتابی است از احمدضیا سیامک‌هروی، که چاپ دوم آن به همت انتشارات زریاب در کابل منتشر شده است. این رمان نخستین بار در سال 1389 و چاپ دوم آن با ویرایشی جدید، در بهار سال 1395 منتشر شد. «گرگ‌های دَوَندر»، در هفت فصل و 224 صفحه منتشر شده است.

 

داستان با پایه‌ای مبتنی بر واقعیت

«گرگ‌های دَوَندر»، به نوعی با سوژه‌ای واقعی روایت شده است. این کتاب به اذعان نویسنده حاصل تجربه‌های شخصی او، پس از استیلای طالبان بر افغانستان است. نویسنده کتاب بعد از آنکه قوای نظامی طالبان بر افغانستان مسلط می‌شود، از شهر فرار کرده و به کوه پناه می‌برد. او مدت زمانی را که در کوه زندگی می‌کند، روزها را به شکار و قصه نوشتن و کوه گردی می‌گذراند.

نویسنده در این تجربه زیستی، تنها نیست. او دوستانی به نام‌های عبدالباقی، سبحان، انور و حاجی عزیز دارد. این افراد کاراکترهای داستان او هم هستند و داستان از رهگذار زیست و زندگی آن‌ها روایت می‌شود. ذکر این نکته هم ضروری است که در رمان «گرگ‌های دَوَندر» هر جا نامی از «ضیا» برده می‌شود، مراد، خود نویسنده است.

 

نوستالژیِ رنج

«گرگ‌های دوندر» از نظر نویسنده چیزی فراتر از یک قصه و داستان است. این رمان، برای او نوستالژی روزهای سختی است که بر خودش، مردمش و سرزمینش رفته است. از میان کاراکترهای «گرگ‌های دوندر» قصه شخصیت عبدالباقی است که نویسنده با تکنیک‌های داستان نویسی و تخیل خود به آن پر و بال داده است. در واقع داستان اصلی کتاب داستان «عبدالباقی» است.

 

سیاست و جغرافیا

رمان روایت زیستن در کوه و گذران زندگی در کشوری ستم دیده است. وجوه تاریخی، اجتماعی و حتی سیاسی در «گرگ‌های دوندر» برجسته‌ترین وجوه است. نویسنده همچنان که بخشی از سرگذشت مردمش را در این کتاب روایت می‌کند، مانیفست صادر نمی‌کند. قضاوت او در این کتاب، قضاوت یک انسان است که پرچمدار هیچ گروهی و اندیشه‌ای نیست. دنیا برای سیامک هروی، دنیای انسان است. انسانی که البته زندگی را در جهان رنج می‌کاود و می‌یابد. او انسانی است وامانده در گرداب عصبیت و جهالتی است که جنگ برای او ایجاد کرده است.

نویسنده در تصنیف این کتاب، البته به جغرافیای سرزمینی و اقلیم خاص منطقه توجهی شایسته دارد. کتاب او به نوعی روایتی است شاعرانه، با زبانی استوار و محکم از جغرافیای افغانستان که در ذیل روایت داستانی، برای مخاطب به فراخور داستان شرح و بسط داده می‌شود.

 

نثر

نثر کتاب شیرینی های نثر و زبان دری را داراست. برای مخاطب فارسی زبان ایرانی، طبیعتا بعضی واژگان ناآشنا و نامانوس هم دارد، اما این چیزی از جذابیت کتاب نمی‌کاهد و حتی به جذابیت آن اضافه می‌کند.

 

رودررو با نویسنده

احمدضیا سیامک هروی متولد 1346 خورشیدی است. از این نویسنده تاکنون «بازگشت هابیل»، «گرداب سیاه»، «تالان» و «اشک‌های تورنتو در پای درخت انار» منتشر شده است.

 

بریده کتاب

سنگ‌های آشنا، کلبه‌های دست نخورده، همان صخره‌ها و همان بوته‌های زرشک و انجیر کشاله‌ی دره و همان چشمه و رگه‌های آب، همه سرجایش‌اند. هیچ چیز عوض نشده است. هنوز کوه آسمانی، قرارگاه بیست سال قبل آن‌ها را دست نخورده در خود دارد و برای دور دیگری از غارت و راه‌گیری آغوش باز کرده است. کوهِ آسمانی به افعی می‌ماند که از شرق به غرب پیچیده است و در میانه، دژ مستحکمی دارد که گویی، کسی را یاری فتح آن نیست. کلبه‌های سنگی که در همواری انحنای کوه بنا شده‌اند، از دید هر چشمی در امان‌اند. صخره‌های شامخ‌اش چون سدی در مصاف اژدهای باد ایستاده‌اند و تنها وقتی از ته دره به بالا می‌روی، شلاق‌های باد تار و پودت را می‌شکافاند. از آنجا هرات، و همه چهار طرفش مثل لکه‌های سیاهی و خط‌های درهم و برهمی دیده می‌شود...

 

«کابل جای آدم نیست»

جنگ، بعد از جنگ و نگاه نوین نویسنده

مجموعه داستانی «کابل جای آدم نیست» نوشته سید علی موسوی است که در 130 صفحه نوشته شده که در بردارنده شانزده داستان کوتاه این نویسنده اهل مزارشریف افغانستان است. داستان‏هایی که بیشتر با محوریت زندگی در شهر کابل نوشته شده است.

 

آشفتگی از جلد تا زندگی مردم افغانستان

طرح آشفته جلد آن در نگاه اول بی‏ربط به نظر می‏رسد، ولی با آشفتگی شخصیت‌های جنگ‌زده و پریشان داستان‌هایش هماهنگی مناسبی دارد. آنچه در این مجموعه داستانی پیش از خواندن آن جلب توجه می‏کند، نام این مجموعه است. مخاطب با درگیری ذهنی و سوالی که برایش خلق می‏شود برای جواب سوالش شروع به ورق زدن آن می‏کند، تا می‏رسد به داستانی که نام کتاب از آن گرفته شده است.

 

چرا کابل جای آدم نیست؟

داستان «کابل جای آدم نیست» در واقع برشی از زندگی دختر جوان اهل بلخ است، که با کامیابی در  امتحانات کنکور به دانشگاهی در شهر کابل راه می‏یابد. اما این کامیابی برای او مشکل آفرین می‏شود و نمی‏تواند برای تحصیل به شهر کابل برود. عبارت «کابل جای آدم نیست» بارها از سوی عموی این دختر خطاب به او بیان می‏شود تا او را از این سفر تحصیلی بازش بدارد.

 

نگاه نو به تبعات جنگ

اما موسوی با ذهنیت خلاق خود در این کتاب، با انتخاب سوژه‏های مختلف اجتماعی، تبعات منفی جنگ را با نگاه نوین در برابر خوانندگان قرار می‌دهد. با این که نویسنده شماری از داستان‏هایش را با محوریت سوژه دوران بازسازی بعد از جنگ نوشته است، اما بازهم در لایه‏ها اجتماعی آن ویرانگری جنگ را آشکارا می‏بینیم.

 

واقع‌گرایی روایت‌های داستانی

 یکی از ویژگی‏های قابل اعتنای این مجموعه واقع‌گرایی روایت‏های داستانی آن است. اغلب زبان داستان‌ها یک‌دست است و تسلط نویسنده را به کلمات فارسی که در افغانستان کاربرد بیشتر دارد، نشان می‏دهد. این مجموعه پیش از آن که در کابل منتشر شود، شماری از داستان‏هایش در جشنواره‏های ادبی قند پارسی (تهران) و مهرگان کابل مقام‏هایی را به دست آورده بود. داستان‏های که باعث اقبال مخاطب پذیری آن در بین اهالی ادبیات افغانستان شد. محافل نقد بسیاری بر آن از سوی فرهنگیان افغانستان، در ایران و افغانستان برگزار شد.

 

رودررو با نویسنده

علی موسوی متولد 1364 خورشیدی در بلخ است. او از نویسنده‌های نسل جوان افغانستان است که در زادگاهش به کارهای هنری و روزنامه‏نگاری علاقه خاصی دارد. او مدتی هم سردبیر ماهنامه‌ ادبی «الف تا یا» در مزار شریف بود. وی همچنین عضو انجمن قلم افغانستان و عضو خانه داستان بلخ نیز هست.

 

بریده کتاب

پسر سوی نگاه دختر را دنبال کرد. از کنار فروشگاهی می‌گذشتند که چند مانکن بلاس‌های مجلسی زنانه را پوشیده بودند. دختر به طرف فروشگاه رفت. پسر به دنبال او کشیده شد. دختر به صورت مانکن‌ها نگاهی انداخت. مانکن‌ها به سوی تماشاچیان‌شان لبخند می‌زدند. به روزی فکر کرد که پدرش برای او چنین لباس‌هایی را نمی‌خرید، چون آستین نداشتند یا یخن‌شان بیش از اندازه باز بود؛ اما او دوست داشت. دوست داشت پیراهنی را بپوشد که آستین نداشته باشد و یخنش باز باشد... با آمدن به شهر هم جرات پوشیدن آن را پیدا نکرده بود، حتا در مهمانی‌های کاملا زنانه. او دوست داشت فاصله زیادی را که بین او و هم‌صنفی‌هایش بود...

 

«خروسان باغ بابر»

بر مدار زندگی سنتی مردم افغانستان

مجموعه داستان «خروسان باغ بابر» اثر نویسنده نام‏آشنای افغانستان حسین فخری است. این مجموعه شامل پنج داستان کوتاه از این نویسنده است که در 128 صفحه فراهم آمده است. محوریت تمام داستان‏های این مجموعه بر مدار زندگی سنتی مردم افغانستان می‏چرخد.

 

لذت ادبی و جامعه‌شناختی

خواندن داستان‏های این کتاب نه تنها از منظر ادبی برای مخاطبان لذت بخش است، بلکه فضای بومی داستان‏های این مجموعه برای هر خواننده زبان فارسی لذت مضاعفی از منظر جامعه شناسی فرهنگی مردم افغانستان خواهد داشت.

پرتاب به عمق فضا

حسین فخری، از معدود نویسندگان افغانستانی است که بیشتر سوژه‏هایش را از متن جامعه سنتی کشور خود انتخاب می‏کند و سپس با پرداختن به زوایایی که کمتر به چشم می‏آید سوژه‏های داستانی خود را به مخاطبانش معرفی می‏کند. مدت‏ها پیش یادداشتی از رضا قنبری، نویسنده ایرانی بر مجموعه «خروسان باغ بابر» خواندم بودم، نتوانستم بخشی از آن را این‏جا نیاورم. قنبری نوشته بود: «فخری، از فضای زیستی وطن خودش به عنوان سوژه آثارش استفاده می‌کند و با اتکا به جزیی نگری و صحنه سازی داستانی، موجب می‏شود مخاطب به درستی از فضای زیستی سرزمین او به موقعیت انسانی آدم‏های داستان برسد. او به شیوه داستان‌نویسان خوب و موفق ایرانی «هوشنگ گلشیری» و «امیر حسین چهل‏تن» با ایجاد تصاویر پی در پی و توصیفات دقیق از مکان و موقعیت‏ها، موفق به ایجاد فضاهای باور پذیر و تصور کردنی داستانی می‏شود. مخاطب را به عمق این فضا پرتاب می‏کند»

 

استفاده از عناصر بومی

فخری در داستان‌هایش به زیست مردم افغان پایبند است و در اثنای روایت‌هایش به هویت سرزمینش دلبسته. در این مجموعه مردم افغانستان سوژه داستان‌های هستند به همین دلیل هم نویسنده در نگارش داستان‌ها به گویش مردمان سرزمینش قصه‌ها را پیش می‌برد و از عناصر بومی و زبانی در نثر استفاده می‌کند.

 

رودررو با نویسنده

حسین فخری، نویسنده پرکاری است که همواره به گویش بومی مردمش می‏نویسد،  اما نثر او آن قدر ساده و سالم است که هر فارسی زبانی می‏تواند به راحتی آن را بخواند. حسین فخری در سال 1328 در ولایت غزنی به دنیا آمده و درحال حاضر در مقام دولتی به مردمش خدمت می‏کند. 

آثار فخری عبارتند از: «ملاقات در چاه آهو»، «اشک گلثوم»، «رمان تلاش»، «گرگ‌ها و دهکده»، «مصیبت کلنگان»، «در انتظار ابابیل»، «سفرنامه از شکار لحظه‌ها تا روایت قلم»، «سفرنامه از طابران تا شهر سلیمان»، «شوکران در ساتگین سرخ»، «اهل قصور»، «خروسان باغ بابر» و مجموعه‌ای از نقد داستان‌ها و دیدگاه‌های این نویسنده که در مطبوعات منتشر شده است.

 

بریده کتاب

سر انجام، صبح روز جمعه مرغ را در بغل می‏زنیم و می‏رویم سوی باغ بابر. از خیابان‏های پر از زباله می‏گذریم. هر دقیقه‏ای که می‏گذرد، وضع خیابان‏ها بدتر می‏شود. انگار که از بیرون، از کشوری ناشناخته، هر شب افراد ناشناسی سطل‏های زباله‏شان را به جاده‏ها خالی می‏کنند. خیابان‏ها پر از آشغال قوطی‏ها و بوتل‏های خالی، زباله‏های کیمیایی، توته‏های استخوان، بُتری‏های کهنه، خریطه‏های پلاستیکی و کارتن‏های کاغذی، تکه‏های پوست میوه و غذای پس مانده یخ زده است... آب‏داران خروس‏ها را جدا می‏کنند و هر کس با خروس و دوستانش به کنجی در باغ می‏رود. از پرهای خروس پدر بخار داغ به هوا بلند می‏شود. خود ما نفسک می‏زنیم. خروس‏ها نفسک می‏زند. سر و گردن و سینه‏اش پر از داغ ضربه‏های خروس خلیفه نبی است ...